تو بی من !!!
 
قالب وبلاگ

*یک وقتهایی مثل این روزها عمیقاً احساس تنهایی می کنم !


*دوست ندارم برحسب وظیفه کاری بکند، از فداکاری هم خوشم نمی آید.

برای آنهایی که دوستشان دارم، گاهی از سر وظیفه کاری انجام میدهم.

مثلاً گاهی با تمام خستگی هایم به خواهرکم کمک می کنم که تمرین های ریاضیش را بنویسد.

برای آنهایی که دوستشان دارم، گاهی از خودم می گذرم، یعنی ایثار می کنم.

مثلاً وقتی مامان حالش خوب نباشد، می مانم توی خانه، با اینکه عمیقاً دلم می خواهد بروم خانه فلان دوستم مهمانی.

اما برای او فرق می کند. یعنی تا حالا که اینطوری بوده. همه برخوردها، کارها و رفتارهایم برخاسته از یک خواستن عمیق بوده.

مثلاً وقتی خیلی زیاد خسته بودم و صبح زود باید می رفتم سرکار، با تمام وجودم رفته ام آن سر شهر تا برسانمش خانه شان. هیچ وقت فکر نکردم حالا که ماشین دارم وظیفه دارم چون هوا سرد است یا چون دیر وقت است او را ببرم تا خانه شان! می روم تا آن سر شهر چون از صمیم قلبم می خواهم که کنارش باشم.

یا مثلاً اگر حالش خوب نباشد و دوستانم برنامه شاد داشته باشد، می مانم پیش او، چون بودن کنار او را به برنامه شاد دوستانم ترجیح می دهم.

برای آنهایی که دوستشان دارم گاهی کارهایی از سر وظیفه انجام می دهم، گاهی هم از خود گذشتگی می کنم اما از آنهایی که دوستم دارند، توقعی که ندارم هیچ، دلم هم نمیخواهد از این مدل رفتارها و عکس العمل ها!

پس دوست ندارم برحسب وظیفه کاری بکند، از فداکاری هم خوشم نمی آید.

کاش فقط بخواهد، عمیق و قلبی! بدون حس وظیفه شناسی، به دور از ایثار...

برچسب‌ها: تنهایی، مخاطب خاص
[ دوشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1394 ] [ 11:55 ق.ظ ] [ شیما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

امکانات وب
تعداد بازدید ها: 39424