تو بی من !!!
 
قالب وبلاگ

*متاسفانه نشد که زود برگردم. هر روز صبح توی تاکسی با خودم میگم وقتی رسیدم شرکت قبل از شروع کار بنویسم، غافل از اینکه هر روز کار زودتر از رسیدن من شروع شده!

دیروز صبح اینقدر آب و هوای شهر و حال و هوای دلم خوب بود که داشتم فکر می کردم با اینکه از عیدها بدم میاد، با اینکه امسال عید روز اولش مچ پام پیچ خورد و تقریبا خونه نشین شدم، اما بودنش بهتر از نبودنشه. داشتم فکر می کردم که قبل عید به خاطر خستگی زیاد اینهمه غر می زدم و از کار دلسرد شده بودم اما دقیقاً همین دیروز وقتی پسر نامحترم آقای مدیر خودش رو انداخت وسط یه موضوعی که اصلاً هیچ ربطی بهش نداشت و یه جورایی زیر پوستی بهم توهین کرد متوجه شدم که نه، اینجا از پای بست ویرانه!!!! این آدما توهم توطئه دارن و هیچ کاریش نمیشه کرد، پس هیچ دلیلی نداره هر روز تا بوق سگ بمونم سرکار و آخر هفته هام رو هم با کار کردن واسه آدمهایی که درک و شعور و فهم ندارن خراب کنم.

پس بی خیال کار، بی خیال طراحی، بی خیال نمایشگاه بین المللیِ کوفت...


*لعنت به تلگرام و کانتکت و عکس هاش.

لعنت به من که با دیدن یه عکس حالم یه جوری میشه بی دلیل.

با اینکه اون حالِ یه جوری دوامش کمتر از نیم ساعت بود اما از خودم عصبانیم به خاطر یه جوری شدنِ بی دلیلم!


*داشتنت خوشبختیِ،

و من خوشبختم که تو رو دارم.

با اینکه گاهی لج می کنی و حرصم رو در میاری.

با اینکه گاهی بد می شم و بدقلقی می کنم.

داشتنت خوشبختیِ وقتی بعد از گذروندن یه شنبه مزخرف، وقتی تا حدی شاهد سختی هاش میشی، می گی:

"فکر یه برنامه خوبم واسه آخر هفته، تو هم در موردش فکر کن."

[ یکشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1395 ] [ 08:40 ق.ظ ] [ شیما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

امکانات وب
تعداد بازدید ها: 39650