عاشقانه هایم را خوابانده بودم!
صدای قدمهایت چگونه بود مگر
که بیدار شدند؟؟!
با آمدنت آسمان چشمانم آفتابی شد،
خوب شد که آمدی
داشتم غرق می شدم...
قلبم لبریز از حس حضورت
احساسم سرشار از بودنت
و ذهنم پر از خیال توست
محاصره ام کرده ای!
می خواهم بمانم درون حصارت
نرو...
بوی لجن می آید ، بوی کثافت ، بوی هرزگی
و این یک بازی کودکانه نیست
بازی با آتش است!می سوزاند و از بین می برد و ویران می کند!
و این یک بازی عاشقانه نیست
و بیچاره عشق! آلوده می شود و آغشته می شود به هوس...