ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
دیشب برای تماشای "فروشنده"، رفتیم سینما. اینقدر ذوق داشتم که حساب نداشت.
فیلمی از آقای اصغر فرهادی با آن کارنامه درخشان.
وقتی برنده نخل طلا هم شده!
اما به نظرم خیلی خوب نبود. نه اینکه اصلا خوب نبود، نه! اما خیلی چنگی به دل نمیزد.
سینما پر بود، آخرش هم همه دست زدند و من ناخواسته یاد داستان لباس پادشاه و خیاط حیله گرش، افتادم.
شاید اگر سازنده اش آقای فرهادی نبود، شاید اگر نخل طلا نمیبرد، شاید اگر نقش اول هایش آقای حسینی و خانم علیدوستی نبودند، نه سینما پر می شد و نه مردم آخر فیلم دست می زدند، مبادا متهم به نفهمی و بی درکی از این فیلم فاخر شوند.
شاید اگر آقا یا خانم ناشناسی این فیلم را ساخته بود، مردم به خودشان اجازه می داند که بپرسند: "چطور وقتی همسایه های رعنا با ردپای خونی فرد متواری از پله ها و دیدن پیکر نیمه جان رعنا مواجه شدند، هیچکدام به ذهنشان نرسید که باید با پلیس تماس بگیرند؟"
از دیشب سوال های دیگری هم توی ذهنم میچرخد که از نوشتنشان معذورم، چراکه امروز تازه سومین روز اکران فیلم هست و نوشتن سوال ها، باعث لو دادن داستان شده که احتمالا کار جالبی نیست.
به هر حال این پست نظر شخصی من است و شاید کسانی باشند که بخواهند فیلم را ببینید بدون اینکه از اصل داستان اطلاع داشته باشند و شاید خیلی هم از دیدنش لذت ببرند.
اما خوشحال میشوم نظرتان را از تماشای "فروشنده" برایم بنویسید.
خیلی از فیلم های سینمای ما فقط بخاطر مشهور بودن بازیگرها و یا کارگردان هاشون تماشاگرها رو جذب میکنه حتی اگه اون فیلم خیلی ضعیف و بد باشه بخاطر بازیگر و کارگردانش کسی اعتراف به بد بودنش نمیکنه..
نمیدونم به نظر من که اصلاً خوب نبود
کلی سوتی تو فیلمنامه ش بود که غیر قابل قبول بود
اما همچنان داره خوب می فروشه و همه از جمله دوستای خودِ من راضی بودن
من کارهای آقای فرهادی رو دوست داشتم همیشه و از طرفدارهاش بودم، اما نمی تونم به خاطر اسمش و نخل طلایی که برده بگم وای عجب فیلم تاپی!!!!
راستش از فیلم غریبتر بزای من و مامان دست زدن های پیاپی مردمی بود که انگار از مریخ آمده بودند
کجای آن فیلم دست زدن داشت؟!
اااااااااا پاسخ من کو؟
من یه صفحه جواب داده بودم
عاصی قضیه فروشنده داستان لباس پادشاه بود که مردم از ترس اینکه مبادا متهم به نفهمی و بی درکی از این فیلم فاخر بشن دست زدند.
متاسفانه ماها عادت کردیم همه چیز رو سیاسی کنیم، مثلا چون یه عده دلواپس از فرهادی خوششون نمیادواسه لج اونا هم شده به به و چه چه میکنن. اما اگه فروشنده نه به عنوان فیلم فرهادی و برنده نخل طلا ببینیم، واقعا حرفی برای گفتن نداره
من ندیدمش که نظر بدم متاسفانه
خیلی چیزی از دست ندادی
اما اگه دیدی خوشحال میشم نظرت رو بدونم
با شما موافقم و راستش این برام عجیبه که دقیقا به خاطر فیلمنامه نخل طلا گرفت.
متاسفانه وضع همینه که گفتین. یه عده بخاطر جو موجود و یه عده هم بخاطر تخریبهای تندروها بیش از حد تعریف می کنن.
احتمالاً دلیل نخل طلا گرفتنش این بود که، تصویر اجتماع ایران، خیلی مزخرف تر از چیزی که هست، شده بود
من هنوز این فیلم رو ندیدم و نظرم رو کلا در ارتباط با موفقیت یک هنرمند و یک اثر هنری به صورت کلی مینویسم برات.
تا حدودی باهات موافقم که اسم پدیدآورنده یک اثر هنری خیلی روی دید ما نسبت به اون اثر هنری مثل فیلم، تابلو نقاشی، عکس، تیاتر و غیره میتونه تاثیر بگذاره. یعنی ممکنه بعضی وقتها سخت تشخیص بدیم ما به علتی که یک اثر هنری واقعا خوبه داریم ازش لذت میبریم یا صرفا به این علت که یک هنرمند مشهور رو دوست داریم از اثرش هم داریم لذت میبریم.
ولی اگه میخوایم دقیقتر جواب خودمون رو در این ارتبط بدیم که چقدر شهرت اون هنرمند، روی کاستیهای کیفی یک اثر تاثیر گذاشته باید به کارهای قبلی اون هنرمند وقتی که زیاد معروف نبوده برگردیم. اون وقته که میتونیم با مقایسه اون آثار با اثرهای هنری هنرمندهای نه چندان مشهور دیگه ببینیم اون هنرمند از قدیم مسیر ممتاز و مبتکرانهای رو توی زندگی هنرش طی کرده یا فقط پی شهرت بوده.
دومین کاری که میتونیم بکنیم اینه که ببینیم خودمون چقدر در اون رشته هنری صاحب نظر هستیم. اگه توی رشتهای صاحب نظر باشیم میتونیم دقیقا بگیم یک اثر هنری به این علت، به این علت و به این علت واقعا اثر خوبی هستش. در واقع نگاه کارشناسیمون بهمون کمک بکنه تا ببینیم یک اثر هنری واقعا خوبه یا صرفا شهرت هنرمند باعث اقبال عمومی به اون اثر هنری شده.
اگه همچنین دید کارشناسی نداریم، میتونیم نقدهای کارشناسهای دیگه رو در ارتباط با اون اثر هنری بخونیم. اگه ما و سایر عوام به علت نداشتن نگاه کارشناسی فکر میکنیم شهرت اون هنرمند باعث اقبال عمومی به اثرش شده؛ ولی میتونیم بریم نقدهای سایر هنرمندها رو در ارتباط با اون اثر هنری بخونیم. میتونیم از روی جوایزش که توسط کلی از اساتید هنری تصمیم گرفته شده تا به اون اثر اهدا بشه؛ و یا از روی رزومه و موفقیتهای پیشین یک هنرمند ببینیم که چقدر اون اثر خوب و خوش ساخت بوده یا صرفا به علت شهرت و به قولی پارتی بازی یا هر راه غیرهنری اون اثر هنری معروف شده.
البته قبول دارم. خیلی از آثار هنری هستن که توسط هنرمندای نه چندان معروف ایجاد شدن ولی به علت معروف نبودن زیاد دیده نشدن. ولی به نظرم این دیده نشدن به شانس و غیره بر نمیگرده.
یک هنرمند وقتی حرفهای هستش که بتونه اثر خودش رو جوری عرضه کنه که واقعا دیده بشه. نمایشگاه بزاره. بین هنرمندهای دیگه اثرش رو نشون بده. اگه نمیتونه این کار رو بکنه یعنی حرفهای نبوده زیاد. حتی اگه بهترین اثر دنیا رو هم بسازه، اگه نتونه درست به دیگران نشونش بده اثرش رو، زیاد موفق نبوده. پس یه هنرمند به نظرم باید بلد باشه چجوری اثر خوب ایجاد کنه و در کنارش، چجوری اثرش رو بازاریابی و تبلیغ کنه.
اگه این دو عامل رو یک هنرمند داشته باشه، اون معروفیت هنری هم کم کم براش پیش میاد و به جایگاهی که لایقشه توی ذهن عموم میرسه. یه هنرمند هیچ وقت نمیتونه با نگه داشتن تابلوهای هنریش توی خونهاش یا با نگذاشتن نمایشگاه معروف بشه حتی اگه بهترین اثر رو نقاشی کنه. یک هنرمند دیگه ممکنه یه اثر متوسطی رو نقاشی کنه ولی در کنارش اونقدر خوب نمایشگاه بگذاره تا در اثر این نمایشگاهها هم پیشرفت کنه، هم شناخته بشه، هم درآمد کسب کنه و هم خودش رو اصلاح کنه و حرفهایتر بشه.
به عنوان جمعبندی اگه میبینیم یک هنرمندی با شنیدن اسمش به سینما یا نمایشگاهش کشیده میشیم، ممکنه اون آدم اثر هنری متوسطی رو ایجاد کرده باشه. ولی باید پس ذهنمون فکر کنیم و شک کنیم که حالا ممکنه ما کارشناس نباشیم و تشخیص ندیم اثر هنری خوبی هست یا نه (یا ممکنه کارشناس باشیم ولی اون اثر به سلیقه ما نخورده باشه)، ولی آیا دیگر هنرمندها از اثرش خوششون اومده یا نه. دوم اینکه اگه اثر هنری (جدای از این که اون اثر واقعا خوبه یا نه) معروف شده، باید این معروفیت رو به موفقیتهای پیشین اون هنرمند و البته حرفهای بودن اون هنرمند در زمینه بازاریابی محصول هنریش هم نسبت بدیم و برای این حرفهای بودن و چندبعدی بودن اون هنرمند به اون تبریک و تحسین بگیم.
من قبول دارم که فیلم یه موضوع کاملاً سلیقه ایه، یعنی ممکنه یه نفر به یه فیلم بگه عالی بود، یکی بگه که نه خیلی افتضاح بود و این می تونه ربط به ژانر فیلم، حسی که به بیننده منقل می کنه داشته باشه.اما در مورد فروشنده باید بگم که متاسفانه فروشنده پر ضعف فیلمنامه ای بود، یعنی کارگردان برای اینکه فیلم رو به روندی که خودش میخواد پیش ببره به مخاطبش خیلی خیلی ناشیانه دروغ می گه و یا حقیقت رو یه جور دیگه عنوان می کنه در مورد این دروغ و پنهان کردن حقیقت می تونم فیلم رخ دیوانه رو مثال بزنم که اونم توی فیلمش این کار رو کرد با این تفاوت که خیلی ناشیانه نبود، یعنی مخاطبش رو اینقدر درگیر داستان و هیجان می کرد که شاید کمتر کسی متوجه دروغش می شد.
اینکه من بازی بازیگراش رو هم خیلی نپسندیم یه موضوع سلیقه ای که خیلی ربطی به کارگردان نداره. برای من شهاب حسینی اصلاً شهاب حسینی همیشه نبود.
همه هنرمندای بزرگ دنیا ممکنه یه اثر هنری خلق کنند که خیلی سطح پایین باشه. این یه موضوع اجتناب ناپذیره ولی هیچ دلیلی نداره مخاطب ها به خاطر پیشینه ذهنی که از اون دارن، کار متوسط یا سطح پایینش رو نقد نکنند و انتقاد نکنند.
موضوع بعدی که خیلی بده اینه که اینجا، تو مملکت ما، مردم حتی فیلم و سینما رو هم سیاسی می کنن، یعنی چون برادران دلواپس دل خوشی از اصغر فرهادی ندارن، مردم باید بعد از تموم شدن فیلم پنج دقیقه دست بزنند و به به و چه چه راه بندازن که کم نیاورده باشن.
سلام شیما:) دلم برات تنگ شده خیلی..تو که نیستی اما امیدوارم روزگارت بر وفق مراد باشه و شاد باشی:)
عزیز دلمی


منم دلم تنگ شده خیلی
فقط زندگی این روزا روی یه دور تند و شلوغ می گذره