ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
یک وقتهایی ، یک حرفهایی ، آدم را می سوزاند ،
یک وقتهایی ، یک حرفهایی ، آدم را دیوانه می کند ،
یک وقتهایی ، یک حرفهایی ، برای آدم زیادی سنگین است ، حس می کنی بیخ گلویت را چسبیده و دارد خفه ت می کند ! بعد می رود روی شانه هایت لم می دهد ! لم می دهد ! لم می دهد ... آنقدر که خسته شوی از سنگینیش ، آنقدر که از نفس بیفتی ، آنقدر که حس کنی داری می میری ...
یک وقتهایی آدم باید بارهای سنگین روی شانه هایش را بگذارد روی زمین !
یک وقتهای آدم باید چشم هایش را ببند ، نفس بکشد ، نفس بکشد ، نفس بکشد ...
چرا شیما باز اینطور شده ؟
فقط به خاطر یه حرفایی که ...
یه وقتهایی لازمه خودت رو از او خالی کنی ، از خیال و رویا خالی بشی و در خودت غرق بشی اونقدر که فراموش کنی اطرافت چی میگذره و در چه سن و دوره ای هستی.
کمی بخند. دنیا کوتاهه، حیفه که بهترین سالهای عمرمون رو فکر کسی اشغال کنه. اما این درد مسریه و ما همیشه فکرمون...
یک حرفهایی فقط برای تلافی زده میشوند

زیاد نباید بهشان بها داد