ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
ناهارمان را با هم خوردیم توی یک رستوران دنج ایتالیایی که نزدیک محل کارم که بسیار مورد علاقه من است.
این قرار ناگهانی و کنار هم بودنمان هر چند کوتاه حالم را خوب کرد.
یادم افتاد به روزهای اول آشناییمان که مدتها بود دلتنگش بودم ...
نوش جونت نه ناهاره که حس قشنگت
ممنونم دوست
فخر فروشی بود دیگه
شیما خودا رو خوش میاد با یه سری جوون تنهای بی صاحاب اینکارارو میکنی خواهر؟
چرا تنها عزیزم؟تا منو داری که تنها نیستی که
چه خوب ورمانتیک
به شکل مشکوک واری کم پیدا شدی،من حواسم به همه هس گفدم در جریان باوشی
از صبح درگیر نوشتن داستان طولانیِ ولخرجی هام بودم خواهر
پنج شنبه جمعه ها تو خونه اصلا پای سیستم نمی رم ،روزهای تعطیل کامپیوتر گریزززززم وحشتناک
همممممم چه خوب :)
ممنون