ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
یک دنیا کار دارم که باید انجام شوند. اما حوصله شان را ندارم. نه اینکه توی روز بیکار بنشینم ، نه ، اما از انجام دادن بعضی کارهایم طفره می روم. حالم هم یک طور عجیبی ست. ناراحت نیستم ، خوشحال هم نیستم. حالم خوب نیست ، بد هم نیست. یعنی یک جور عجیبی گیجم...
توی گلویم هم یک بغض بزرگ دارم اما به جای اینکه اشکم را در بیاورد به خندیدن وادارم می کند ، خندیدن به چیزهایی که شاید خیلی هم خنده دار نباشند.
فکر کنم دارد باران می بارد و من امیدوارم همین پیاده روی کوتاه تا سر بلوار ، زیر باران حالم را بهتر کند...
امیدوارم که پیاده روی زیر بارون در بهبود حال شما تاثیر گذار باشه بانو.
متشکرم بسیار
دله خب میگیره،پیاده روی حالتو بهتر میکنه عزیزم
بهتری الان؟
بهترم؟!!
نمیدونم نمیدونم واقعا
آها به این میگن بی حسی و تناقض محض!ما آدم ها موجودهای جالب ایم!همه جور احساس رو تجربه میکنیم!
فکر میکردم من فقط پر تناقضم
نه همه همینجوری میشن فقط زبون و نوع بیان کردنشون با هم فرق داره :)
ایشالا روزای خوب تر :)
همچنین برای شما