*عصبانی

از اینکه دیشب وقتی پرسیدی: 

-"هنوز سر تصمیمت هستی؟؟؟"

بعد من نتونستم خودمو کنترل کنم و با لرزشی که تو صدام بود گفتم : 

-"آره!" 

عصبانیم! 

از اینکه تو حس کردی دارم گریه می کنم و من در حالی که گریه می کردم دورغکی گفتم:  

-''نه!'' 

عصبانیم! 

از اینکه دقیقا وقتی ازم سوال کردی من واسه یه لحظه بین موندن و رفتن مردد شدم 

عصبانیم! 

من هنوز با تمام بدیات نتونستم خوبیات رو فراموش کنم

و دقیقا با تمام خوبیات نمی تونم چشمم رو بدیات ببندم 

نمیدونم ایراد از منه که نمیتونم گاهی فراموش کنم یا گاهی چشمامو ببندم یا از تو که بدیات و خوبیات هر دو در نهایت بود؟؟! 

منم که خوب هیچ وقت ترازوی خوبی نداشتم واسه اینکه بدها و خوبی ها رو بریزم تو کفه های ترازو و ببینم کدوم بیشتره اما حسم بهم میگه جفتشون یه اندازه ن! 

واسه همینه که نه میتونم ازت متنفر شم نه میتونم دوستت داشته باشم! 

نظرات 11 + ارسال نظر
[ بدون نام ] شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:33 ب.ظ

این دردی که من می کشم، درد بی ‌تو بودن نیست!تاوان با تو بودن است
می فهمم گاهی آدم به حس خودش هم شک می کنه ونمی دونه چی غلطه چی درست. برات روزهای بهتری رو آرزومندم.
ممنون بابت حضورت.

این جمله بالا منو به فکر فرو برد!
واقعا همینه!
خیلی زیبا بود،ممنون به خاطر نظرت

یک زن شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:34 ب.ظ http://boyesharji.blogsky.com/

وای یادم رفت اسمم رو بنویسم.

بهار شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:55 ب.ظ http://bahar90.blogsky.com

چقدر عصبانی هستی
راستی اومدم بهتون بگم اگر موافق تبادل لینک هستید توی وبلاگم بهم خبر بدید

ممنونم به خاطر همدردیت

این منم...زنی شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ب.ظ

می تونم درکت کنم. منم همیشه گریه کردم اشک ریختم با اینکه سعی می کردم خودم را محکم نشون بدم.
اما واقعیت اینکه فهمید شکستم.
همینه که ناراحتم می کرد.

فرزانه شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:22 ب.ظ http://khaleferi.blogsky.comhttp://

همیشه همین طور این که بتونی ترازو رو در وزن متعادلی نگه داری

پیام یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:11 ق.ظ

سلام شیمای عزیز.عصبانیت هیچ دردی را دوا نکرده و نخواهد کرد.فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟ ممنونم از حضور سبز و گرمت عزیز

قندک یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:15 ق.ظ http://ghandakmirza.blogfa.com

سلام. با یک زن و پیام موافقم. البته خیلی سخته درک می کنم.این نزدیکی ها گل فروشی نیست؟ توی شکلک ها گل نبود ببخشید

یک زن دوشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 04:06 ب.ظ

بهتری عزیزم؟

comix سه‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:30 ق.ظ http://reminders.blogsky.com

سلام
خب سعی کن به خودت و دلت دروغ نگی ...
این یه نصیحت نبود...
به نظرم "یه قدم" عقب واستا و بذار بگذره... اینقدر در عمقش فرو نرو ... یه کم از دور بهش نگاه کن...

النا. این منم...زنی.. سه‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:34 ب.ظ

وای خدا خیلی این حست را درک می کنم.
امیدوارم محکم و قوی باشی. من تمامم تلاشم اینه. این را میشه از نوشته هام فهمید.
بنابراین همین ارزو را برات دارم.
ای همدرد

عاطفه پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:06 ق.ظ http://www.atefh653.blogsky.com

سلام عزیزم خیلی بهتر از خودت درکت میکنم فقط یه جملست که منو رو پا نگه داشت زندگی کتابی است پراز ماجرا هیچوقت اونو به خاطر یه برگش دور ننداز

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد