*فراموشی

دلم میخواهد فراموشی بگیرم و تمام خاطراتم پاک شوند

دلم میخواهد فراموش کنم تو را

خاطراتت را

محبتهای گاه بی گاهت را که این روزها از من دریغ می کنی

چقدر تنها شده ام این روزهایی که پشت مشغله های خیالیت سنگر گرفته ای

چقدر بغض دارم

با تکیه به خاطراتت همچنان ایستاده ام

با تکیه به روزهایی که گذشته

با یاد آوری حرفهایت

توجه هایت!!!!

کاش می شد به عقب برگشت

کاش می شد به عقب برگشت و همان جا ایستاد

یا کاش می شد فراموش کنم

فراموشی بگیرم...


نظرات 3 + ارسال نظر
نادم یکشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:04 ق.ظ http://aziiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiizam.blogsky.com

غیرتی شدن به هارت و پورت کردن و گیر دادن و جاسوسی کردن نیست،

غیرت یعنی ...

زن مورد علاقه ات هیچ وقت احساس تنهایی و بی پناهی نکنه...

شاید!!!!
من که به شدت تنهام

مهدی یکشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:09 ق.ظ http://catharsis.blogsky.com

حالم گرفته شد .
چقدر تلخه خوندن مطالبی اینچنینی .
کاش میشد تجربه ی نزدیک چهل سال زندگیم رو در اختیار کسی قرار بدهم که بفهمه . بفهمه که امدیم زندگی کنیم . درک واژه ی زندگی برای خیلی ها سخته . زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن .
نخواستی تایید نکن .

ببخشید که تلخ نوشتم
ببخشید که تلخم
مرسی که هستید

مهدی دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:00 ب.ظ http://catharsis.blogsky.com

چرا معذرت میخوای . یه مواقعی حال آدم خوبه و یه وقتایی نه .
امیدوارم هرچی زودتر حالت خوب شه .

ممنون دوست خوبم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد